عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی

دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی

غذا نیست که بهش ناخونک بزنی

رفیق نیست که بهش کلک بزنی

عشق مقدسه ؛ باید جلوش زانو بزنی...

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه نداشتن شانه های محکمی است

که بر آن تکیه کنی و

از غم های روزگار برایش اشک بریزی

من آن گلبرگ مغرورم که میمرم ز بی آبیولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم

هیچ کس چون تو مرا غریب و تنها نگذاشت

این گونه در التهاب فردا نگذاشت

سوگند نمی خورم ولی باور کن

هیچ کس چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت